زين العابدين شيروانى

303

بستان السياحه ( فارسي )

شهركيست بهجت‌توامان از بلاد عراق بوده اكنون مدّتهاست از مضافات آذربايجان محسوب مىشود آبش خوب و هوايش مرغوب و فواكه سردسيريش فراوان و حبوب و غلّاتش ارزانست آن شهر سمت مغرب سلطانيّه واقع و از اقليم رابع و اطرافش واسع است و دورش باروئى كشيده‌اند مكرّر بسبب سپاه مخالف و مؤالف خراب شده اكنون قرب سه هزار باب خانه در اوست و نواحى خجسته‌بنياد مضافات اوست مردمش شيعىمذهب و ترك‌زبان خالى از نخوت و خشونت نباشند عموما دشمن فقرا و زمرهء عرفاء باشند قديم الايّام ارباب كمال و اصحاب حال از آن مقام برخواسته‌اند و به زيور فضائل صورى و كمالات معنوى آراسته‌اند از آن جمله شيخ اخى فرج مرشد شيخ نظامى صاحب كتاب خمسه و مريد شيخ ابو العبّاس نهاوندى و او مريد جعفر خلدى و او مريد شيخ جنيد بغدادى قدّس اللّه اسرارهم بوده راقم ولايت زنجان را مشاهده مكرّر كرده كسى كه دلربا باشد به نظر نيامده ذكر زهراء بلوكى است دلكشا از توابع قزوين و ناحيه‌ايست دلنشين قرب سى پاره قريه در اوست آبش از قناة و هوايش نيكوست جميع قراى آنجا در زمين هموار اتّفاق افتاده و سمت جنوبش كرفته و شمالش كشاده و مردمش شيعىمذهب و ترك و ديكر تاجيك‌اند مكرّر ديده شده خالى از صفائى نيست ذكر زورا نام بغداد دلكشاست در حرف باء مذكور شد ذكر زواره نام دو ولايت است يكى در عراق شهر آن اردستانست در حرف الف كذشت و چهل پاره قريه دارد آب و هواى همكى خوبست و ديكر زوارهء خراسان شهر آن تربت است و در حرف تاء مذكور كشت قرب پنجاه پاره قريهء معموره در اوست و آب و هواى جمله نيكوست ذكر زورآباد نام چند قريه است در كردستان و خراسان جاى خوش و هواى دلكش دارند ذكر زور شهريست مشهور از شهرهاى كردستان و مدينهء خرّم‌بنيانست آن را از جهة آن شهر زور كويند كه هركس زياده قوّت دارد آنجا را تصرّف نمايد صاحب تاريخ الوزراء از آنجا بوده و مردمش همكى كرد و بىصاف و دردند و مذهب شافعى دارند و اكثر ايشان دزد و قطّاع الطّريق باشند ذكر زيدآباد قريه‌ايست قصبه‌بنياد از قراى سيرجان و محلّى مسرّت‌توامانست قرب پانصد خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست آبش از كاريز و خاكش حاصل‌خيز و هوايش خوش و مردمش دلكش همكى شيعىمذهب و جمعى از ايشان قوم عرب و بصدق و صفا موصوف و به مهر و وفا معروفند ذكر جناب درويش عبّاس‌على درويشى بىخويش و فقيرى حقيقت‌انديش بود و در مراتب عرفان و مدارج ايقان كمتر كسى به آن جناب برابرى مىنمود و از طايفهء علم جناحى و از جماعت عرب بود و در به دو حال دبير محمّد حسينخان سيستانى بود و اعتبار تمام داشت ناكاه كشش غيبى رسيده آن بزركوار را ربوده و آنچه داشت همكى را در راه رضاى حق صرف نمود و به خدمت العارف باللّه نور على شاه قدس سرّه مشرّف كرديد و از يمن انفاس قدسى اساس آن جناب به درجهء عالى رسيد و به كسوت فقر ملبّس كشت و از دولت و ثروت دركذشت و بصحبت جمعى كثير از مشايخ عصر رسيد و چند كاه در ساحت بلاد كرديد و در واقعهء هايلهء جناب سعيد شهيد مشتاقعلى شاه قدّس سرّه العزيز چندين زخم خورد و چون در اجل تاخير بود از آن ورطه جان به سلامت برد و چند كاه در كردستان سكونت نمود و امان اللّه خان والى آن ديار نسبت به آن بزركوار در كمال اخلاص و ارادت بود و در اواخر عمر بصوب عراق عرب شتافت و در حدود سنه هزار و دويست و بيست و اند هجرى وفات يافت رحمة اللّه عليه فقير او را ديده و به خدمتش رسيده بود هنكامى كه در كرمان تشريف داشت مكرّر فقير او را ملاقات كرد شخصى طويل الفكر و دايم الحضور و دايم الذّكر مىنمود و به درويشان به‌غايت شفيق و مهربان و رفيق فقيران بود آن بزركوار اولاد نيكواطوار در صفحهء روزكار يادكار كذاشت همكى طالب اهل حال و پسنديده‌خصالند و در صدق و صفا و مهر و وفا بر اكثر مردم سيرجان و نواحى آن مقدمند اكبر اولادش الواثق بلطف الخفى و الجلى درويش نياز على است از دركاه حضرت إله مامول است كه ايشان باعلى مراتب عرفان و اقصى مطالب ايقان برسند بمحمّد و إله اجمعين ذكر زيتون شهريست با شكون از شهرهاى مغرب مردمش همكى عرب و اكثر شافعى مذهبند كويند شهر بزرك و مدينه ستركست راقم نديده كلشن دوازدهم در بيان حرف سين بر خاطر مهر مداثر محقّقان زمان و بر ضماير محبّت‌مداثر مدقّقان دوران پنهان نخواهد بود كه راقم بلاد و ديار در حرف سين بسيار ديده و شنيده آنچه لازمست نوشته مىشود ذكر سامره بر وزن آمره و آن را سرّ من راى نيز كويند آن شهر طرف شرقى دجله واقع و از اقليم رابع و اطرافش واسع است در اخبار آمده كه وى را شاپور ذو الاكتاف ساخته بود و بعد از خرابى معتصم بن هارون تجديد عمارتش نموده و دار الخلافه ساخت و عمارات عاليه در او انداخت و در وسعت و عظمت آن به‌غايت كوشيد به حدّى كه طولش هفت فرسخ و عرضش به يك فرسخ رسيد بحسب آب و هوا آن ديار خوش‌ترين بلاد عراق عربست معتصم مسجد جامعى در آنجا ساخت و منارهء در آن مسجد پرداخت